لغت نامه دهخدا
بداز. [ ب َ ] ( اِ ) افزاری است کفش گران را. ( آنندراج ). گاوه کفاشان. ( ناظم الاطباء ).
بداز. [ ب َ ] ( اِ ) افزاری است کفش گران را. ( آنندراج ). گاوه کفاشان. ( ناظم الاطباء ).
افزاری است کفش گران را گاوه کفاشان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود خوف و رجا خود از بدو خوب توقع کش بداز مکروه و مرغوب
💡 دریغا بداز تشنگی خشک تر زبان پدر ازدهان پسر
💡 نزدیک تو ای چشم بداز روی تو دور کم می آیم، زانکه بسی می گویند
💡 کی هزمان همی مغزش آمد به جوش ولیکن بداز صبر و مردی خموش