تزول

لغت نامه دهخدا

تزول. [ ت َ زَوْ وُ ] ( ع مص ) نیک زیرک گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || به نهایت در زیرکی و ظرافت رسیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || ممتاز شدن. || نیکو کردن و اصلاح نمودن کسی یا چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عبارت تاج العروس چنین است: و تزوله و زوله اجاده، هکذا فی النسخ والصواب اجأه و هکذا حکاه ُالفارسی عن ابی زید - انتهی. در محیط المحیط، اقرب الموارد، المنجد، معجم متن اللغة نیز اجأه ضبط شده است. فعل اجاء متعدی است از جاء یعنی آورد آنرا ( معنی مناسب با ثلاثی، و جز این معنی معانی دیگر نیز دارد ). مؤلف منتهی الارب تنهابقاموس اعتماد کرده و کلمه را بمعنی اجاد گرفته است و ناظم الاطباء و دیگران نیز از او پیروی کرده اند.

فرهنگ فارسی

نیک زیرک گردیدن یا به نهایت در زیرکی و ظرافت رسیدن.

جمله سازی با تزول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و لو ان الناس حين تنزل بهم النقم، و تزول عنهم النعم، فزعوا الى ربهم بصدق مننياتهم، و وله من قلوبهم، لرد عليهم كل شارد و اصلح لهمكل فاسد:

💡 موسى بن جعفر - عليه السلام - انه يصلى الفجر فيعقب الى ان تطلع الشمس ثميسجد سجدة، فلايزال ساجدا حتى تزول الشمس و قدوكل من يترصد اوقات الصلاة فاذا اخبره وثب يصلى من غير تجديد وضوء

💡 موسى بن جعفر - عليه السلام - انه يصلى الفجر فيعقب الى ان تطلع الشمس ثميسجد سجدة، فلايزال ساجدا حتى تزول الشمس و قد وكل من يترصد اوقات الصلاة فاذا اخبره و ثبيصيل من غير تجديد وضوء