ترنجی

ترنجی

لغت نامه دهخدا

ترنجی. [ ت َ رَ / ت ُ رُ ] ( حامص ) نشکنج و فشردگی با نوک انگشتان موضعی از بدن را. ( ناظم الاطباء ) ( از لسان العجم شعوری ج 1 ورق 310 ب ). نشگون. وشگون. نیشگون.
- ترنجی کردن؛ نشگون گرفتن:
رفیق سگ صفت در بزم دلدار
ترنجی میکند پنهان که برخیز.ابوالمعانی ( از شعوری ایضاً ).|| اثری که از آن ( ترنجی ) باقی ماند. ( ناظم الاطباء ).
ترنجی. [ ت ُ رُ ] ( ص نسبی ) به رنگ ترنج. ( ناظم الاطباء ). به رنگ و هیأت ترنج.
- ترنجی نمای؛ مانند ترنج. ترنجی. بگونه و شکل ترنج:
ز پیروزه جامی ترنجی نمای
که یک نیمه نارنج را بود جای.نظامی.

فرهنگ فارسی

به رنگ ترنج. به رنگ و هیئات ترنج

دانشنامه عمومی

ترنجی ( به انگلیسی: Trangie ) یک شهرک در استرالیا است که در Narromine Shire واقع شده است.

جمله سازی با ترنجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترنجی بدادش ز یاقوت و زر ز سر تا به پایش همی تافت فر

💡 به شادی بران تخت زرین نشست ز کافور و عنبر ترنجی بدست

💡 کجاست دست و ترنجی که منکران زلیخا نظر اگرچه بدزدند دست دست شناسد

💡 ترنجی فکندی و من مست عشق نگه کن که من نارم از دست عشق

💡 به یک کف گزلکی در کار خود تیز به دیگر کف ترنجی شادی انگیز

دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز