لغت نامه دهخدا
تاب برداشتن. [ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) پیچیدن چوب یا تخته تر پس از خشک شدن. || تاب برداشتن چشم؛ کژ شدن چشم.
تاب برداشتن. [ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) پیچیدن چوب یا تخته تر پس از خشک شدن. || تاب برداشتن چشم؛ کژ شدن چشم.
(بَ تَ ) (مص ل. ) پیچیدن چوب یا تختة تر پس از خشک شدن.،~ چشم کج شدن چشم.
( مصدر ) پیچیدن چوب یا تخت. تر پس از خشک شدن. یا تاب بر داشتن چشم. کج شدن چشم.
پیچیدن چوب یا تختة تر پس از خشک شدن.؛~ چشم کج شدن چشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احتمال تاب برداشتن متریال در برش لیزر بسیار کم است؛ چون ناحیهٔ مؤثر حرارتی در این فرایند بسیار کوچک است.
💡 این فرایند برای ریختهگریهای بسیار پیچیده که معمولاً به ماهیچه نیازمندند بسیار سودمند است. این روش همچنین از لحاظ ابعادی بسیار دقیق است، به دلیل پایین آوردن سرعت سرد شدن، تاب برداشتن و ترکهای سطحی نیز کم میشود، صافی سطحی عالی را حفظ میکند و قابلیت تولید قطعات با شیب منفی را دارا میباشد.