لغت نامه دهخدا
هریسه گر. [ هََ س َ / س ِ گ َ ] ( ص مرکب ) هریسه پز. آنکه هریسه را خوب بپزد. ( آنندراج ). رجوع به هریسه پز شود.
هریسه گر. [ هََ س َ / س ِ گ َ ] ( ص مرکب ) هریسه پز. آنکه هریسه را خوب بپزد. ( آنندراج ). رجوع به هریسه پز شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هریسه گوید این با روغن داغ که چونی تو درین سوز و شغبها
💡 گور پی بند کیسه پندارد کور می را هریسه پندارد
💡 صوفی به دهر می داشت طاس هریسه امید اکنون به نان خشکی مسکین شدست قانع
💡 بریک یک غذای تونسی است که از یک لایهٔ نازک شیرینی وارکا که به دور یک سری مواد سرخ شده پیچیده میشود، تشکیل شده است. معروفترین مدل تخممرغ بریک، شامل یک تخممرغ کامل است که درون شیرینی مثلثی به همراه پیاز خرد شده، ماهی تن، هریسه و جعفری پیچیده شده است.
💡 مدار روغن بسیار از هریسه دریغ که آب روی وی اندر جهان همان باشد
💡 هریسه از آن است برهم زده که روغن مر او را کند پایمال