لغت نامه دهخدا
طمع بردن. [ طَ م َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) آزمند گردیدن. صاحب آنندراج آرد: در این بیت طمع بردن بمعنی حاجت بردن آمده:
طمع برد شوخی بصاحبدلی
نبود آن زمان در میان حاصلی.سعدی.
طمع بردن. [ طَ م َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) آزمند گردیدن. صاحب آنندراج آرد: در این بیت طمع بردن بمعنی حاجت بردن آمده:
طمع برد شوخی بصاحبدلی
نبود آن زمان در میان حاصلی.سعدی.
(طَ مَ. بُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) طمع کردن، طمع بستن.
( مصدر ) ۱ - حرص ورزیدن آزمند گردیدن. ۲ - امید بستن.
آزمند گردیدن
طمع کردن، طمع بستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان بد است به بردن طمع ز کس که بود اگر حکایت بیرون به خانه آوردن
💡 زرتشت بردنی نبود، این طمع چه سود؟ تنها همان، ببردن دل اکتفا کنید!
💡 به خواهرش فرمود: (پيراهن فرسوده اى را كه كسى بدان طمع نمى ورزد، بياور تا آنرا زير لباس خويشتن بپوشم تا پس از شهادت، بدنم را با بردن لباسهايم برهنهنسازند.)
💡 طمع ز بردن مال کسان بِبُر ور نه دمی که مال ترا میبرند داد مکن