لغت نامه دهخدا
خوردی پز. [ خوَرْ / خُرْ پ َ ] ( نف مرکب ) آشپز. طباخ. ( ناظم الاطباء ). || دیزی پز. خوردی فروش. ( یادداشت مؤلف ). خورده پز. خوراک پز.
خوردی پز. [ خوَرْ / خُرْ پ َ ] ( نف مرکب ) آشپز. طباخ. ( ناظم الاطباء ). || دیزی پز. خوردی فروش. ( یادداشت مؤلف ). خورده پز. خوراک پز.
( صفت ) طباخی آشپز خوردی پز.
آشپز یا دیزی پزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من دوش حریف تو نگشتم از خواب خوردی و نصیب بنده پنهان کردی
💡 از کوزه چو آب خوش خوردی نبود باک گر چون خز ادکن نبود نرم سفالش
💡 خوردی شراب وصل بشادی بسی کنون با زهر غم بسازکه تریاک می رود
💡 مال ما خوردی مظالم میبری از چه بود این ظلم ِ دیگر بر سری؟
💡 چنین شراب کجا خوردی ای بهشتی رو که سیر بر گل رویت نگاه نتوان کرد
💡 کارلسیمو که از تیم پرتلند تریل بلیزرز اخراج شده بود در سال ۹۸ جایگزین ریک ادلمن شد. اسپرول و کارلسیمو با هم درگیر شدند. مشاجره و زد و خوردی که موجب اخراج کردن اسپرول از ترکیب وریورز شد.