لغت نامه دهخدا
راست روش. [ رَ وِ ] ( ص مرکب ) کسی که راه و روش راست و درست دارد. راست روشن. که بر روشی مستقیم است. مقابل کج روش. || آنکه بطور مستقیم و راست حرکت کند؛ جواد ذومصدق؛ اسب راست تک و راست روش. ( منتهی الارب ).
راست روش. [ رَ وِ ] ( ص مرکب ) کسی که راه و روش راست و درست دارد. راست روشن. که بر روشی مستقیم است. مقابل کج روش. || آنکه بطور مستقیم و راست حرکت کند؛ جواد ذومصدق؛ اسب راست تک و راست روش. ( منتهی الارب ).
۱. [مقابلِ کج رفتار] راست رفتار، آن که به راه راست می رود و منحرف نمی شود.
۲. [مقابلِ کج روش] [قدیمی] کسی که روش راست ودرست دارد.
کسی که راه و روش راست و درست دارد. راست روشن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسیار خوب است که فرمانروا طبق قانون عمل کند و [درست پیمان باشد و در زندان راست روش و بی نیرنگ باشد] اما هرگاه مجبور شد که مانند یک جانور عمل کند باید حیلهگری روباه را با دلیری شیر درآمیزد.