لغت نامه دهخدا
سرکاری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) داروغگی. || سربراهی کار. || ممتازی. || اهتمام. || سرانجام امری. ( غیاث ) ( آنندراج ).
- سرکاری کردن؛ کارفرمایی و رسیدگی به کاری کردن.
سرکاری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) داروغگی. || سربراهی کار. || ممتازی. || اهتمام. || سرانجام امری. ( غیاث ) ( آنندراج ).
- سرکاری کردن؛ کارفرمایی و رسیدگی به کاری کردن.
یا سر براهی کار. یاممتازی. یا اهتمام یا سرانجام امری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمام سرکاری مربوط به اواخر دوره قاجار است و در بافت مرکزی قوچان، حاشیه بازار واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۰۴۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 دریای خروشان دره صوف از قلعه سرکاری مرکز دره صوف گذشته به زیبای این منطقه افزودهاست. درحال حاضر مردم طور شخصی توربینهای خیلی کوچک را در این دریا نصب نموده و از آن برق استحصال مینمایند.
💡 گشته کوته دست سرداران دهر از کار ملک باعث سرکاری این کار کی خواهد رسید
💡 دریافت خجسته دیدار سرکاری را به دستور روزگار گذشته راهی دور و دراز پیمودیم، و از پس پیشین تا پیش از دم واپسین خورشید، به بوی نمازی درنگ اندیش درگاه نیاز بودیم. بیداری گرد سرا پرده مستان گران خوابت ره نیافت وناله چرخ آهنگ خاموشان با آنکه گوش گردون درید و هوش اختر برد از درد مستمندانت آگه نکرده بیت: