سرکاری
مترادفها
دولتی، اداری، رسمی
متضادها
خصوصی
لغت نامه دهخدا
سرکاری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) داروغگی. || سربراهی کار. || ممتازی. || اهتمام. || سرانجام امری. ( غیاث ) ( آنندراج ).
- سرکاری کردن؛ کارفرمایی و رسیدگی به کاری کردن.
فرهنگ فارسی
یا سر براهی کار. یاممتازی. یا اهتمام یا سرانجام امری.
جمله سازی با سرکاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حمام سرکاری مربوط به اواخر دوره قاجار است و در بافت مرکزی قوچان، حاشیه بازار واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۰۴۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 دریای خروشان دره صوف از قلعه سرکاری مرکز دره صوف گذشته به زیبای این منطقه افزودهاست. درحال حاضر مردم طور شخصی توربینهای خیلی کوچک را در این دریا نصب نموده و از آن برق استحصال مینمایند.
💡 گشته کوته دست سرداران دهر از کار ملک باعث سرکاری این کار کی خواهد رسید
💡 دریافت خجسته دیدار سرکاری را به دستور روزگار گذشته راهی دور و دراز پیمودیم، و از پس پیشین تا پیش از دم واپسین خورشید، به بوی نمازی درنگ اندیش درگاه نیاز بودیم. بیداری گرد سرا پرده مستان گران خوابت ره نیافت وناله چرخ آهنگ خاموشان با آنکه گوش گردون درید و هوش اختر برد از درد مستمندانت آگه نکرده بیت:
💡 کارمندانی که در ادارات دولتی فعالیت میکنند، باید مطابق با قوانین و مقررات رسمی و تمامی ضوابط تعیین شده در بخشهای سرکاری عمل کنند تا دچار مشکل نشوند.
💡 تصمیمگیری در مورد بودجههای کلان ملی معمولاً از طریق نهادهای سرکاری و با طی کردن مراحل اداری بسیار پیچیده و طولانی در جلسات سازمانهای مختلف انجام میپذیرد.
💡 برخلاف فعالیتهای شخصی و خصوصی، تمامی فعالیتهای انجام شده در مراکز سرکاری باید با شفافیت کامل و طبق پروتکلهای آموزشی و اداری مشخصشده انجام شود.