زروق
لغت نامه دهخدا
زروق. [ زَ ] ( ع اِ ) داروئی است: هی الدواء التی یزرق فی الاحلیل او الدبر بآلة معدة لها وهی الزراقة. ( بحر الجواهر، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). ج، زروقات. ( یادداشت ایضاً ). رجوع به زروک شود.
زروق. [ ] ( اِخ )رجوع به احمدبن محمد برنسی و معجم المطبوعات شود.
فرهنگ فارسی
رجوع به احمد بن محمد برنسی و معجم المطبوعات شود
جمله سازی با زروق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی زجان و تن بط را ناخدای و زروق بین غم ندارد ارگردد دشت و دره طوفانی
💡 رامز زروقی (زادهٔ ۲۶ مهٔ ۱۹۹۸) بازیکن فوتبال اهل الجزایر است.