لغت نامه دهخدا
روشن دیده. [ رَ / رُو ش َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) روشن بین. روشن نظر. که دیده بینا دارد. که دیده پاک و صافی دارد:
باحیا گفت او مرا و چشم من روشن بدو
هرکه روشن دیده تر شد بیشتر دارد حیا.سنایی.
روشن دیده. [ رَ / رُو ش َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) روشن بین. روشن نظر. که دیده بینا دارد. که دیده پاک و صافی دارد:
باحیا گفت او مرا و چشم من روشن بدو
هرکه روشن دیده تر شد بیشتر دارد حیا.سنایی.
روشن بین. روشن نظر. که دیده بینا دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با حیا گفت او مرا و چشم من روشن بدو هر که روشن دیده تر شد بیشتر دارد حیا
💡 میکند قصاب جوش گریه روشن دیده را تا چراغ ما شرربار است سوزان باش گو
💡 از این ریشه در زبانهای ایرانی نوین «بُن» به معنی روز در زبان آسی و «بام» و «بامداد» به معنی صبح پگاه در فارسی و نیز در «بامی» یا «بامیگ»، صفت بلخ، به معنی خاوری یا روشن دیده میشود.
💡 در جبین رایت و روی تو روشن دیدهاند آن روایتها که راوی از سکندر میکند
💡 وین روشن دیده مهر تابان را از گرد سپاه بی بصر کرده