لغت نامه دهخدا
دست تنها. [ دَ ت َ ] ( ص مرکب ) بی یار. بی مدد. بی معین. بی یاور. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( ق مرکب ) منفرداً. به تنهایی.
دست تنها. [ دَ ت َ ] ( ص مرکب ) بی یار. بی مدد. بی معین. بی یاور. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( ق مرکب ) منفرداً. به تنهایی.
( صفت ) تنها بی یار و یاور.
بی مدد بی معین یا منفردا به تنهایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گفته هما ناطق امیر کبیر از سرکوب بابیان طرفی نبست و دست تنها ماند. او که به دنبال اصلاح و نوآوری بود باید برای مبارزه با استبداد دینی و حکومت قاجار حمایت نواندیشان چون بابیان را جلب میکرد. بابیان دستکم در ابتدا برای ترویج آرمانهای خود به دولتیان روی آورده بودند.
💡 مگر دست دعایی چند را همدست خود سازد وگرنه دست تنها دامن دولت نمیگیرد
💡 مالک دلتنگ به خانه بازآمد و روی بر زمین نهاد و مناجات کرد که هفتاد سال قدم در ایمان نهاده ام تا با دهریی برابر گردم. آوازی شنود که تو ندانستی که دست تو دست دهری را حمایت کرد. که اگر دهری دست تنها در آتش نهادی دیدی که چه بر وی آمدی.