خیال بازی

لغت نامه دهخدا

خیال بازی. [ خ َ / خیا ] ( حامص مرکب ) خیال پروری. وسوسه. خیال سازی. تصورات نابجا و گمانهای بی معنی:
آن پرده و این خیال بازی است
از زحمت این و آن مرا بس.خاقانی.ای دل از این خیال سازی چند
بخیالی خیال بازی چند.نظامی.چون نباشد خیالهای درشت
خاطرم را خیالبازی کشت.نظامی.تا کند صید سحرسازی تو
جادوان را خیال بازی تو.نظامی.دیده مردم خیال پرست
از فریب خیال بازی رست.نظامی.

فرهنگ فارسی

عمل خیال باف خیال اندیشی.
خیال پروری وسوسه

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:سایه بازی

جمله سازی با خیال بازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مکن حدیث کمال و خیال بازی او ورا خیال کمال و مرا کمال خیال

💡 آن پرده و این خیال بازی است از زحمت این و آن مرا بس

💡 خیال بازی او بین که پرده ز خیال فکنده بر رخ خود تا خیال او بینی

💡 آنجا که حریم بی نیازی است اندیشهٔ ما خیال بازی است

💡 قاسم، خیال بازی، در حالت نیازی یک دم قدم برون نه زین خانه ملون

💡 ای دل از این خیال سازی چند به خیالی خیال بازی چند

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز