لغت نامه دهخدا
جوابگویی. [ ج َ ] ( حامص مرکب ) عمل جواب گفتن. پاسخ گویی. || مقابله. ( فرهنگ فارسی معین ).
جوابگویی. [ ج َ ] ( حامص مرکب ) عمل جواب گفتن. پاسخ گویی. || مقابله. ( فرهنگ فارسی معین ).
۱. جواب دادن به پرسش، پاسخ گویی.
۲. [مجاز] جبران کردن.
۱- عمل جواب گفتن پاسخ گویی: ( ( برای جوابگویی دهن باز کرد... ) ) ۲- مقابله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فهرست یا جدولی است از الواح میخی که هر ساله وقایع مهم دولت آشور در آن ذکر میشد، نامبخشهای آشوری نام دارد. خطابیهٔ پادشاهان آشور به هاتفان و تقاضای جوابگویی به مسائل گوناگون که جنبهٔ سیاسی داشته و به ویژه در مورد وقایع مختلفی که برای آشور خطرناک و تهدیدآمیز بوده و نگرانیهای سیاسی پادشاهان آشور در این خطابیهها آشکارا بیان شدهاست.
💡 - انجام فعالیتهای بنیادی اپیدمیولوژیک و بالینی در جهت اصلاح نظام ارائه خدات بهداشتی درمانی کشور به منظور جوابگویی به نیازهای جامعه اسلامی
💡 == پیوند به بیرون ==بیادخدا؟سلام،حل تمام چالشهای دنیا حتی فضا با ماست تلفن تماس 9809126136212اصغرسمیعی درهرساعات جهت جوابگویی درخدمت شماست بای به امید دیدار
💡 هر قسمت و فضایی به عرضه یا تولید کالاهایی خاص اختصاص یافت و کاروانسراها و انبارهایی نیز برای جوابگویی به نیازهای جدید ایجاد شد. مساجد و به ویژه مسجد جامع مرتبط با بازار از نظر فضا، و در نزدیکی ارگ (در مرکز قدیمی شهر) یا در ربض ساخته میشد.
💡 آلیاژهایی که به عملیات حرارتی قابلیت جوابگویی نداشته باشند مانند فولادهای کم کربن، میتوانند کار سختی شوند. بسیاری از مواد در دمای پایین قابلیت کار سختی رویشان وجود ندارد مانند ایندیوم در حالی که بقیهٔ مواد میتوانند سختکاری شوند مانند مس خالص و آلومینیوم.
💡 ۲)در کارخانهٔ شیشه سازی متوسطی، انجام وظایف در سطوح مختلف نیاز به دانش ویژهای دارد. صاحبان کارخانه در فرایند تولید شیشه تولیداتی مانند نسوج و پلاستیکهای تقویت شده به کار میبرند. این کارخانه برای حل مشکلات خود نیاز به مدیریت دانش دارد. کارشناسان سامانهای را به کار گرفتهاند که در جوابگویی به مسائل آنها بسیار مفید بود.