لغت نامه دهخدا
جای رفتن. [ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از آماده ساختن. مهیا ساختن جای چیزی را:
چو شادی را و غم را جای روبند
بجائی سر بجائی پای کوبند.نظامی.
جای رفتن. [ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از آماده ساختن. مهیا ساختن جای چیزی را:
چو شادی را و غم را جای روبند
بجائی سر بجائی پای کوبند.نظامی.
کنایه از آماده ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صلای عیش دهندم مرا که دل جایی ست چه جای رفتن باغ است و گشتن بستان
💡 مشتریان به جای رفتن به شعبه محلی و تعامل با بانک، اکنون می توانند بیشتر امور بانکی خود را به صورت آنلاین و حتی از طریق دستگاه های تلفن همراه انجام دهند.
💡 بود در زیر لب، جان عاشقان را که جای رفتنی بر آستانه است
💡 ز گل ها و ریا حین رنگ رنگ است نه جای رفتن آن جا، نه درنگ است
💡 ورود دان به مدار ثابت اطراف سرس به تعویق افتاد، نزدیک رسیدن به سرس یک پرتو کیهانی به آن اصابت کرده و موجب شد به جای رفتن از یک مسیر مارپیچی مستقیم، از مسیری دیگر و طولانی به سمت سرس برود.
💡 حاجی میرزا حسن رشدیه با توصیه و مشورت پدرش که از روحانیان بود تصمیم گرفت که به جای رفتن به نجف و خواندن درس طلبگی روانه استانبول و مصر و بیروت گردد و آموزگاری نوین را یاد بگیرد.