لغت نامه دهخدا
تنگ نظر. [ ت َ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) خردک نگرش. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). نظرتنگ. بخیل. کوته نظر:
اشکم که به هر تنگ نظر، گرم نجوشم
آهم که به هر سردنفس، یار نباشم.صائب ( از آنندراج ).رجوع به ماده بعد و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنگ نظر. [ ت َ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) خردک نگرش. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). نظرتنگ. بخیل. کوته نظر:
اشکم که به هر تنگ نظر، گرم نجوشم
آهم که به هر سردنفس، یار نباشم.صائب ( از آنندراج ).رجوع به ماده بعد و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
خردک نگرش. نظر تنگ
💡 يكى از دانشمندان ميگويد حسد و بدخواهى از خطرناكترين صفات است و بايد آن را بهمنزله موحشترين دشمن سعادت تلقى كرد و در دفع آن كوشيد. جوامعى كه افراد آن رااشخاص حسود و تنگ نظر تشكيل ميدهند جوامعى عقب افتاده هستند، زيرا همانطور كه گفتيمحسود هميشه ميكوشد تا ديگران را به عقب بكشد و اين درست بر خلاف روحتكامل و ترقى است.
💡 اما دریغا که حسودان تنگ نظر و عنودان بدگهر «با دسایس و نیرنگهای مختلف، خدمات صادقانهٔ او را طور دیگری جلوه دادند و به شاه تفهیم میکنند که او میخواهد با تأسیس دبستان جدید، قانون اروپایی را در ایران رواج دهد که برای سلطنت، خطرناک خواهد بود و به این ترتیب، شاه را وادار میکنند که از حمایت او چشم بپوشد…»
💡 ثعلبه چون مردى دنياپرست و حريص و تنگ نظر بود، شخصا چوپانىگوسفندان را به عهده گرفته بود! قبل از آنكه گوسفندانش فزونى يابد، نمازهاىپنجگانه را با پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم در مسجد به جماعت مى گزارد.