تاوی

لغت نامه دهخدا

( تآوی ) تآوی. [ ت َ ] ( ع مص ) فراهم آمدن پرندگان از هر جا. ( منتهی الارب ).
تاوی. ( ع ص ) کسی که بیفتد و یا هلاک شود. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تاو شود.
تاوی. [ ی ی ] ( ع ص نسبی ) نسبت به «تاء» از حروف مبانی ( تهجی ). ( از المنجد ). منسوب به تا. و شعری که آخر آن تا باشد. ( ناظم الاطباء ).
تأوی. [ ت َ ءَوْ وی ] ( ع مص ) پناه گرفتن بجایی. || جای گرفتن. || فراهم آمدن از هر جا چنانکه پرندگان. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

پناه گرفتن بجایی.

جمله سازی با تاوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بادشاه بیگم راه اندازی قصرهای بسیار زیبا در جامو و به سبک معمولی مغول، پایه‌های باغ‌های تفریحی در ساحل رودخانه تاوی را بنا نهاد.

💡 الهی هر چه نشان می شمردم پرده بود و هر چه مایه می دانستم بهیده بود. ای کردگار نیکو کار آنچه بی ما ساختی بی ما راست دار و آنچه تو بر تاوی به ما مسپار.

💡 جزیره تاوی تاوی ۵۸۰٫۵ کیلومترمربع مساحت و ۸۲٬۵۸۲ نفر جمعیت دارد و ۵۴۹ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است.

💡 جامو شهری مرزی در غرب ایالت جامو و کشمیر در کشور هندوستان است. جامو بزرگترین شهر در بخش جامو و پایتخت زمستانی ایالت جامو و کشمیر است. رود تاوی از میان این شهر می‌گذرد. جامو با پاکستان هم‌مرز است و از آن راه‌آهن می‌گذرد.

💡 در زان سبب یتیم نهادست نام خود تاوی درآورد بسرش خوار خوار دست

💡 گر آرید پیشم یکی را رواست که تاوی خورد زین کجا خورد ماست

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز