یاری رس

لغت نامه دهخدا

یاری رس. [ رَ ] ( نف مرکب ) یاری رسنده. رسنده به طریق یاری در جمیع ازمنه و احوال. ( آنندراج ). به یاری رسنده. به کمک آینده. یاری دهنده:
بزرگا بزرگی دها بی کسم
تویی یاوری بخش و یاری رسم.نظامی ( از آنندراج ).تویی یاری رس فریاد هرکس
به فریاد من فریادخوان رس.نظامی.

فرهنگ عمید

= یاررس

فرهنگ فارسی

یاری رسنده رسنده به طریق یاری در جمیع ازمنه و احوال.

جمله سازی با یاری رس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آیینه نیست چون من در رسم عشقبازی گر دور شد ز یاری او را ز دل بدر کرد

💡 یاری اگرت تیغ زند راحت ماست هم خلوت ما و خالی از خلوت ماست

💡 رهبران قفقاز یاری‌دهنده شاهنشاهی ساسانی نیز به عنوان ایران‌دوست شناخته می‌شوند. مانند استفن یکم پادشاه ایبری.

💡 اگر ترا سر یاری و دوستی باشد ز طعن و سرزنش دشمنان ترا چه خبر

💡 انصار نامی عربی و به معنای یاری‌رسان یا کمک‌کننده می‌باشد.

💡 خلق از هوای عالم در دست باد دارند خوش وقت آنکه دارد در دست زلف یاری

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز