گل چراغ گرفتن

لغت نامه دهخدا

گل چراغ گرفتن. [ گ ُ ل ِ چ ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب )سوخته فتیله چراغ را بریدن. سوخته را جدا کردن.

فرهنگ فارسی

سوخته فتیله چراغ را بریدن سوخته را جدا کردن.

جمله سازی با گل چراغ گرفتن

💡 وفا ندیده ز خوبان کسی، مکش آزار دماغ از پی بوی گل چراغ مسوز

💡 ز غارت چمن آمد نشان به مجلس تو گل چراغ تو در چشم بلبلان گرم است

💡 چرا به سر زنم شعله را چو پروانه بدین نشاط که امشب گل چراغ شکفت

💡 نفس فتیله ی عنبر به خویش می دزدد بیان کند چو حدیث گل چراغ تو شمع

💡 اسیر عشق تو سود و زیان چه می‌داند گل چراغ، بهار و خزان چه می‌داند

💡 دلم گداخت چو از باده روی او افروخت بهار صبح، خزان گل چراغ بود