لغت نامه دهخدا
پیشواز کردن. [ ش ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیشواز رفتن. پیشباز رفتن. پیشباز کردن. پذیره شدن.
- امثال:
سگ بخورد پیشواز گرگ میرود؛ طعامی بس ثقیل و ناسازوار است.
پیشواز کردن. [ ش ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیشواز رفتن. پیشباز رفتن. پیشباز کردن. پذیره شدن.
- امثال:
سگ بخورد پیشواز گرگ میرود؛ طعامی بس ثقیل و ناسازوار است.
( مصدر ) پیشواز رفتن استقبال کردن. یا مثل: سگ بخورد پیشواز گرگ میرود طعامی بس ثقیل و ناسازوار است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «تو مونیخ که بودیم من این خبر را رو نشنیدهبودم. وقتی برگشتیم اسرائیل، تو فرودگاه لود (Lod) شاید ۲۰٫۰۰۰ نفر جمعیت اومدهبودن پیشواز. ما هم وایسادهبودیم کنار تابوتا تو باند فرودگاه. چن نفر اومدن طرف من و جوری بغلم کردن و بوسیدنم که انگار مرده بودم و زنده شدم. اونجا بود که تازه فهمیدم موضوع چیه و متأثر شدم.»
💡 حرکت دهندگان نشریهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری بود که توسط انجمن حرفهای متفکران و محققان، از زیر مجموعههای جمعیت آل یاسین، از پائیز سال ۱۳۸۳ با شعار «حرکت دهندگان به پیشواز عصر خرد» و با هدف نهادینه کردن فرهنگ تفکر در سطح کشور و به خصوص در میان قشر مدیران در ایران آغاز به کار کرد و تا زمستان ۱۳۸۴ به صورت سراسری منتشر میشد، اما در آستانه ماههای پایانی همان سال، توسط هیئت نظارت بر مطبوعات به اتهام «توهین به مقام معظم رهبری» لغو امتیاز شد.