لغت نامه دهخدا
پیش خر. [ خ َ ] ( نف مرکب ) که پیش خرد. که قبل از فرا رسیدن موعد بخریدن متاعی پردازد. || ( مص مرخم،اِ مرکب )پیش خریدن. خریدن چیزی قبل از آنکه موعد فروش فرا رسد. پیش خرید. خریدن چیزی پیش از مهیا شدن آن چیز.
پیش خر. [ خ َ ] ( نف مرکب ) که پیش خرد. که قبل از فرا رسیدن موعد بخریدن متاعی پردازد. || ( مص مرخم،اِ مرکب )پیش خریدن. خریدن چیزی قبل از آنکه موعد فروش فرا رسد. پیش خرید. خریدن چیزی پیش از مهیا شدن آن چیز.
۱-( اسم ) خریدن چیزی قبل از آنکه موعد فروش فرا رسد پیش خرید. ۲-( صفت ) آنکه پیش خرد کسی که قبل از فرا رسیدن موعد بخریدن متاعی پردازد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو عزلت جوی و در عین الیقین شو در اینجا در حقیقت پیش بین شو
💡 سر شاه ترکان ازان دیدگاه بینداخت باید به پیش سپاه
💡 چون دفتر اعمال تو را پیش آرند آن روز ببین چگونه باشد حالت
💡 بخواند و سزاوار بنشاند پیش سخن راند با هر یک از کم و بیش
💡 دلم بربود و رفت از پیش و جانم به فتراک غمش بستم دگر بار