واجب نمودن

لغت نامه دهخدا

واجب نمودن. [ ج ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ]( مص مرکب ) لازم بودن. لازم به نظر رسیدن:
چه شیوه دارد اندر غمزه تو
که خونریزیش واجب مینماید.عطار.و رجوع به واجب و واجب کردن شود.

فرهنگ فارسی

لازم بودن لازن بنظر رسیدن

جمله سازی با واجب نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ((دادن ثواب به طاعت و عقاب نمودن براى معصيت، بر خداوند واجب و لازم نيست... بلكهاگربخواهد، آنان را ثواب دهد يا عقاب نمايد يا معدوم كند و يا كسى را در قيامت زنده ومحشور نسازد،هيچ اشكالى ندارد كه تمام كفّار رابيامرزد و تمام مؤ منان را عذاب نمايد واين مطلب به خودى خود محال نيست و باهيچيك از صفات الهى تناقض نخواهد داشت)).(165)

💡 همچنين اگر زندگى و روش امراى عباسى را مورد مطالعه قرار بدهيم، مى بينيم جز جنايتو هوسرانى و كارهاى زشت و قتل و غارت بيچارگان و تجاوز به حقوق بى دفاعانومظلومان و كشتن و بستن و زندانى نمودن ذرارى و فرزندانرسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه خداوند دوستى و محبت آنان را در قرآن واجب نموده است، چيز ديگرى در تاريخ زندگى آنان پيدا نخواهد شد.

💡 پروردگارتان سلام مى رساند و مى فرمايد: صبر نمودن را بر شما واجب و لازم نمودم.

💡 3 احكام اسلام، در مقام سخت گيرى بر مردم نيست. تمام نمودن حج وعمره بر كسى كه از درون مريض يا از بيرون ترس دارد، واجب نيست. (فان اُحصرتم فما استيسر من الهدى )