لغت نامه دهخدا
نااستدن. [ اِ ت َ دَ ] ( مص منفی ) مقابل استاندن. نگرفتن. || ناایستاندن. || ناایستادن. نااستادن. توقف نکردن. برپانماندن. رجوع به ایستادن و استادن و استاندن شود.
نااستدن. [ اِ ت َ دَ ] ( مص منفی ) مقابل استاندن. نگرفتن. || ناایستاندن. || ناایستادن. نااستادن. توقف نکردن. برپانماندن. رجوع به ایستادن و استادن و استاندن شود.
مقابل استاندن. نگرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به قاف اندرون چون توانی شدن خزر دشت را کی توانی استدن