لغت نامه دهخدا
لک درایی. [ ل َ دَ ] ( حامص مرکب ) رجوع به لک درائی شود.
لک درایی. [ ل َ دَ ] ( حامص مرکب ) رجوع به لک درائی شود.
بیهوده گویی هرزه درایی.
💡 فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست هزار قافله رفت و نشان پایی نیست
💡 خرج ره می شود این خرده جانی که مراست گر به فریاد من آواز درایی نرسد
💡 مانند دود دیده درایست کار تو از در برون کنند درایی ز تابدان
💡 هر شب ز شوق همچو جرس ناله میکنم وز خیل دوست بانگ درایی نمیرسد
💡 هر نخل مصیبت علم راهنمایی است هر نوحه ازین قافله آواز درایی است