لغت نامه دهخدا
قبا تنگ شدن. [ ق َ ت َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بی طاقت شدن و تنگی معاش باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ): چون قضا برسید قبا تنگ آید. ( سندبادنامه ص 337 ).
قبا تنگ شدن. [ ق َ ت َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بی طاقت شدن و تنگی معاش باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ): چون قضا برسید قبا تنگ آید. ( سندبادنامه ص 337 ).
کنایه از بی طاقت شدن و تنگی معاش باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و آن را که میان! بود بدین باریکی نادر نبود اگر قبا تنگ آید
💡 رنگی ز بوی پیرهنش نیست باد را از بس گرفته است قبا تنگ دربرش
💡 همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد کله از سر بنهادند و کمر بگشادند
💡 زان قبا تنگ آمدش با جان خویش کو قبا پوشید با جانان خویش
💡 ابروی ترا ز ماه نو ننگ آید با قد تو سرو را قبا تنگ آید
💡 هر سال که غنچه را قبا تنگ آید سرمایه اش آن عارض گل رنگ آید