فرخ زند

لغت نامه دهخدا

فرخ زند. [ ف َرْ رُ خ ِ زَ ] ( اِخ ) محمدحسن خان، مشهور به خانلارخان. به نوشته مؤلف مجمعالفصحاء پسر علی مرادخان زند و نوه محمدحسن خان قاجار جد اعلای قاجاریه است. وی مقرب دربار فتحعلی شاه قاجار بود، و در سال 1237هَ.ق. در کرمان به قتل رسید. این اشعار از اوست:
ملک سرشت و کواکب سپاه و مه رخسار
جهان پناه و فلک بارگاه و مهرسپهر
ولی نواز و مخالف گداز و روشن رای
فرشته طینت و آدم نژاد و پاک گهر.
مثنوی جمشید و خورشید را هم صاحب الذریعة به او نسبت داده است. ( از ریحانة الادب ج 3 ). و رجوع به الذریعة ج 5ص 133 شود.

فرهنگ فارسی

محمد حسن خان مشهور به خانلارخان به نوشته مولف مجمع الفصحائ پسر علی مرادخان زند و نوه محمد حسن خان قاجار اعلای قاجاریه است.

فرهنگ اسم ها

اسم: فرخ زند (پسر) (فارسی)
معنی: مرکب از فرخ ( مبارک ) + زند، نام پسر علیمردان خان زند

جمله سازی با فرخ زند

💡 همه بر دوست زند چشم تو زخم فرخ آنکس که ترا نشناسد

💡 احمد احمدی (۱۲۶۶ –۱۳۲۳) معروف به پزشک احمدی، پرستار و پزشک تجربی در زمان پهلوی اول بود که در دوره‌ای به‌عنوان پزشک زندان قصر فعالیت می‌کرد. پس از تبعید رضاشاه، احمدی به اتهام دست داشتن در قتل چند زندانی سیاسی همچون صولت الدوله قشقایی، عبدالحسین تیمورتاش، جعفرقلی‌خان سردار اسعد و محمد فرخی یزدی، محاکمه و اعدام گردید.

💡 فخرآفاق پارسا در بهمن ۱۳۵۸ شاهد دستگیری و زندان شدن فرزندش فرخ‌رو پارسا بود. چند هفته‌ای پس از دستگیری فرزندش زنده نماند و یک ماه پس از دستگیری وی چشم از جهان فروبست و به این ترتیب شاهد محاکمه و اعدام فرزندش در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ توسط دادگاه انقلاب نبود.