غمین شدن
مترادفها
غمگین شدن، اندوهگین شدن
متضادها
شاد شدن، خوشحال شدن
لغت نامه دهخدا
غمین شدن. [ غ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) غمناک و اندوهگین شدن:
خارش گرفته و به خوی اندر شده غمین
همچون کپوک خاسته میجست کام کام.منجیک.غمین شد دل هر دو از یکدگر
گرفتند هردو دوال کمر.فردوسی.بر آن ترک زرین و زرین سپر
غمین شد سر از چاک چاک تبر.فردوسی.غمین شد دل نامداران همه
که رستم شبان بود و ایشان رمه.فردوسی.هر کس نگه کند به بد و نیک خویشتن
آنجا یکی غمین و یکی شادمان شود.سعدی.
جمله سازی با غمین شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر گدازی زین هوسها تو بدن بس پشیمان و غمین خواهی شدن