طعمه خور

لغت نامه دهخدا

طعمه خور. [ طُ م َ / م ِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) خورنده طعمه. آنکه قوت خورد:
کرکس و شیر فلک طعمه خوران در مصاف
ماهی و گاو زمین لرزه کنان زیر بار.خاقانی.

فرهنگ فارسی

خورنده طعمه. آنکه قوت خورد.

جمله سازی با طعمه خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نان چو منی طعمه هر حلق نباشد کز روی خرد خاک بود در خور خاشاک

💡 کجا آن طعمه بود اندر خور باز که باز از دست شه خوردی در اعزاز

💡 چون میزبان بر کنار خوان نشیند و خود را در میان بیند طعمه از جگر خود خوری به که از نان او، و شربت از خون خود آشامی به که از خوان او

💡 اگر چه در خور صیاد نیست طعمه من ز صید لاغر من دام می شود فربه

💡 چون مار زخاک طعمه کن، بنشین لشگر چه کشی چو مور بهر خور