شیرین باف
لغت نامه دهخدا
شیرین باف. [ ریم ْ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) قسمی از جامه که ظریف بافته شده باشد.( ناظم الاطباء ). نام قماشی لطیف. ( از آنندراج ). شیرین بافت. نوعی از جامه لطیف که آنرا بغلط سری صاف گویند، و از بعضی اساتذه مسموع است که به معنی جامه که نه نهایت غفص باشد و نه نهایت تنک که به هندی آنرا میشها گویند. ( غیاث ): و مائة ثوب من الشیرین باف و مائة ثوب من الشان باف. ( ابن بطوطه ). که شیرین باف لعل نوخطان متاعی است گرد کساد بر او نشسته. ( ظهوری، از آنندراج ). ناظم البسه همواره دردسر دستار می دهد و شیرین باف را بجان می رساند. ( نظام قاری ص 147 ). دل از خارا و جان از شیرین باف. ( نظام قاری ص 134 ).
مریم این بار نرشته ست یکی شیرین باف
به سر خود بجز ار هست گزی صد دینار.نظام قاری.
فرهنگ فارسی
قسمی از جامه که ظریف باقته شود
جمله سازی با شیرین باف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درختان گردو بادام کوهی و دیگر درختان میوه در این شهر میروید. گل گاو زبان، شیرین بیان، آویشن، خاکشیر، گل خطمی، کاسنی، کتیرا، مرزه کوهی و رستنیهایی برای چرای دام دارد. محصولات عمده آن گندم، جو، بنشن، تره بار، گردو، گلابی، انگور، زردآلو و سیب است که به همراه فراوردههای لبنی صادر میشود. مرغداریهای صنعتی دایر است و تولیدات آن صادر میشود. هم چنین زنبورداری نیز اهمیت دارد و عسل آن صادر میشود. صنایع دستی آن قالی بافی با طرح هریس و بخصوص قالیهای ابریشمی است. کارگاههای ریسندگی و موزاییکسازی نیز در این شهر فعال است.