شاه کال

لغت نامه دهخدا

شاه کال. ( ص مرکب ) کاج باشد و آن را لوچ نیز گویند و بعربی احول خوانند. ( فرهنگ جهانگیری ). بمعنی کاج است که بعربی احول گویند. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). لوچ و آن کژ چشم است که یکی را دو بیند. ( از آنندراج ). دوبین. لوچ. کاژ. کژبین.

فرهنگ فارسی

کاج باشد و آنرا لوچ نیز گویند و بعربی احول خوانند.

جمله سازی با شاه کال

💡 دوتراکی ها افراد بسیار قدرتمند که با اسب‌هایشان کل شرق باعث ایجان وحشت شده‌اند با داشتن یک کال (فردی که از همه در گروه قدرتمندتر است و شاه آن‌ها است).