لغت نامه دهخدا
سر خریدن. [ س َ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فدیه دادن یعنی خویشتن را از کسی به مال بازخریدن اعم از آنکه آن شخص اسیر باشد یا زن از شوهر خویشتن را بازگیرد. ( بهار عجم ). رجوع به ماده قبل شود.
سر خریدن. [ س َ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فدیه دادن یعنی خویشتن را از کسی به مال بازخریدن اعم از آنکه آن شخص اسیر باشد یا زن از شوهر خویشتن را بازگیرد. ( بهار عجم ). رجوع به ماده قبل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتی به یک اشارت جانی توان خریدن گاهی به یک تبسم دردی دوا توان کرد
💡 خسروا، زر به میان آر، چه جای سخن است بر چون سیم به گفتار خریدن نتوان
💡 ۱۹۹۳: گروه کنوود با خریدن Waymaster در سال بعد توسعه و گسترش پیدا کرد، Waymaster یک کارخانه ایتالیایی محصولات تولیدکننده بخار بود.
💡 جان به سودات نهم، لیک بدین نقد حقیر ناز آن نرگس بیمار خریدن نتوان
💡 از فیلمهای او میتوان به دختران خریدنی و یک قلب گرم اشاره کرد.
💡 سال ۱۹۸۳ باشگاه اینتر میلان در تلاش برای خریدن سوکراتس بود، اما او ماندن در برزیل را ترجیح داد، به ویژه آن که در آن زمان در کنار فوتبال، خود را برای امتحانا