لغت نامه دهخدا
زرجامی. [ زَ ] ( اِ ) نوعی از انگور باشد. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
زرجامی. [ زَ ] ( اِ ) نوعی از انگور باشد. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
نوعی از انگور باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زار می نالند و مستانند، اگر جامی بود گر چه هر شب تا سحر چون ماهیی برتابه اند
💡 جامی به کف گرفته و جانی فدای دوست جز بهر دوست باز نیاید به کار جان
💡 گفته جامی نگیرد چون زر خالص رواج جز به اکسیر قبول طبع شاه کامیاب
💡 هم عنان با دگرانی تو و مسکین جامی مانده از دور دلی بسته فتراک شده
💡 کی رسد دست به مشکین رسنت جامی را همتش گرچه بر اوج فلک انداخت کمند
💡 همچنین گویند که جمشید جامی داشت که آن را جام جهاننما میگفتند و در آن احوال ملک خویش میدید.