لغت نامه دهخدا
ده گام خان. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در شش هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 277 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده گام خان. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در شش هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 277 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک قدم را که نهادم دم رفتن بر دوست وقت رجعت نتوان باز به ده گام شدن
💡 زآنسوترِ یارِ خود به ده گام آرام گرفت و رفت از آرام
💡 برون از در کوشک از جای خویش چو نزدیک شد رفت ده گام پیش
💡 یکی چشمه دیدند نزدیک اوی به ده گام سوراخی از پیش جوی
💡 چون رسولانش ده گام به تعجیل زنند قیصر از تخت فرو گردد و خاقان از گاه
💡 هر که ده پی رود بخدمت او بخت رو سوی او رود ده گام