لغت نامه دهخدا
ده دوان. [ دِه ْ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پیشخور بخش رزن شهرستان همدان. واقع در 44هزارگزی جنوب خاوری رزن. سکنه آن 188 تن. آب آن از رودخانه تأمین می شود. راه آن اتومبیل رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
ده دوان. [ دِه ْ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پیشخور بخش رزن شهرستان همدان. واقع در 44هزارگزی جنوب خاوری رزن. سکنه آن 188 تن. آب آن از رودخانه تأمین می شود. راه آن اتومبیل رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
💡 برهنه پای شد اندر گریز و خاصانش یکی فتاده ز ایوان یکی دوان ز در است
💡 علامه در زمان صفویان به مذهب شیعه پیوست. در کوههای سربه فلک کشیده شمال دوان، غاری موجود است بنام غار «مُل جلال» (ملاجلال) که وی در این غار مطالعه، خلوت و عبادت میکردهاست. آرامگاه وی نیز در دوان قرار دارد که با عنوان شیخ عالی مشهور است.
💡 بیامد دوان تا به نزدیک کرگ پر از خشم سر دل نهاده به مرگ
💡 ملاصدرا در آثار خود -از جمله اسفار- بارها از او با تجلیل یاد نمودهاست. وی در روز سهشنبه نهم ربیعالاول ۹۰۸ قمری در دوان درگذشت و همانجا مدفون گشت.
💡 در اين حين يك نفر به رفيق آن جاسوس خبر مى دهد كه يارو اينجاست و نرفته است. آنشخص به عجله بيرون مى رود و دوان دوان خود را به حضرات مى رساند و به آواز بلندمى گويد (بوده يير)!! يعنى (او نيست )...! (31)
💡 چو گرگان گهی گرد بیشه دوان گهی چون پلنگان به کُه بر روان