جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داستان مجموعه از آنجا شروع میشود که اسپاردا، شوالیهای دلیر در محفل شمشیر، با ایوا ازدواج کرده و صاحب دو پسر با نامهای «دانته» و «ورژیل» میشود. اسپاردا به دلیل دلاوریهای خود، مشهور به «شوالیه افسانهای تاریکی» است. او دو طلسم دارد که برای کارایی، باید در کنار هم قرار گیرند. این دو طلسم در جریان جشن تولد «دانته» و «ورژیل»، توسط ایوا به آنها هدیه داده میشود. ایوا بعدتر و پس از پنهان کردن «دانته» از دست یک دیو و در حالی که دنبال «ورژیل» میگردد، توسط موندوس، شاهزاده دیومانند جهان زیرزمینی، در خانهاش واقع در شهر گور سرخ کشته میشود.
💡 ناخدا دهدیر، درک دهدیر یک ناخدای والگیر آلمانی بود. ملویل دلاوریهای دیر و آلمانیها را بیارزش میکند. کشتی دهدیر موفق به شکار هیچ نهنگی نشدهاست و از پکوئود خواهش میکند کمی روغن به آنها بدهد تا بتوانند چراغهای خود را روشن نگهدارند. در حین معامله، نهنگهایی دیده میشوند و خدمهٔ هر دو کشتی به دنبال آنها میروند. دهدیر سعی میکند تا مانع شکار نهنگ توسط خدمه پکوئود بشود اما موفق نیست. آخرینبار دهدیر در حال دنبال کردن یک نهنگ تیغباله است که آنطور که ملویل میگوید نهنگ سریعی است که توسط شکارچیان وال در قرن ۱۹ شکار میکردند.