لغت نامه دهخدا
دل ستاندن. [ دِ س ِ دَ ] ( مص مرکب ) دلبری کردن. دل ربودن:
دگر می گسارد به آواز نرم
همی دل ستاند به گفتار گرم.فردوسی.گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
بر طمع دلستانی ماندم به دل سپاری.فرخی.رجوع به دلستان و دلستانی شود.
دل ستاندن. [ دِ س ِ دَ ] ( مص مرکب ) دلبری کردن. دل ربودن:
دگر می گسارد به آواز نرم
همی دل ستاند به گفتار گرم.فردوسی.گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
بر طمع دلستانی ماندم به دل سپاری.فرخی.رجوع به دلستان و دلستانی شود.
دلبری کردن. دل ربودن.
💡 آغاز خیزش اردشیر احتمالاً با نخستین سنگنگارهاش در فیروزآباد (شهر گور یا اردشیرخوره) مرتبط باشد؛ در این سنگنگاره وی پیشاپیش ملازمانش در حال ستاندن حلقهٔ شاهی از اهورامزدا نگاشته شده است. اردشیر فرایند توسعهٔ حکومتش را با کشتن چندین پادشاه محلی و تسخیر قلمروهایشان آغازید؛ بنا بر گزارش طبری، پس از آن اردشیر از پدرش بابک درخواست که در برابر گوچهر درایستاده، سر به شورش برآورد.
💡 به دنبال پايه گذارى نهضت ملى نفت به رهبرى آية الله كاشانى و حركت يكپارچه مردمدر پشت سر او، براى ستاندن حق خويش از انگليس غارتگر، آية الله طالقانى همگام باقهرمان مبارزه، عليه استعمار به قيام پيوست و يكى از ياران نزديك آقاى كاشانى دراين راه شد و با زبان گويا و برنده خود به افشاگرى و روشنگرى پرداخت. (796)
💡 وام ستاندن مسلم به اين معنا نيست كه وى دست خالى وارد كوفه شده بود آن طور كه عقادبرداشت كرده است بلكه بخشهاى زياد و نيازهاى متعدد، نخست وى را دست خالى و سپسوادار به قرض گرفتن مى كنند.