خواب گرفتن

لغت نامه دهخدا

خواب گرفتن. [ خوا / خا گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) خواب بردن. خواب آمدن. ( از آنندراج ):
بدان زنده که او هرگز نمیرد
به بیداری که خواب او را نگیرد.نظامی.آنکه قرارش نگرفتی و خواب
تا گل و نسرین بفشاندی نخست.سعدی ( گلستان ).اسیر بند شکم را دو شب نگیرد خواب
شبی ز معده سنگی شبی زدلتنگی.سعدی ( گلستان ).چشم مرا تا بخواب دید جمالش
خواب نمی گیرد از خیال محمد.سعدی.کدام ساعت سنگین دو چشم بخت مرا
درین زمانه پرانقلاب خواب گرفت.صائب ( از آنندراج ).چون چشم اختران همه شب دیدگی غنود
زلفین دوست خواب پریشان من گرفت.علی خراسانی ( از آنندراج ).|| مانع خواب کسی شدن. عملی که در زندان کنند تا شخص از بی خوابی عاجز آید و اقرار کند. مزاحم خواب کسی شدن مر اعتراف را. ( یادداشت مؤ لف ).

فرهنگ فارسی

خواب بردن خواب آمدن

جمله سازی با خواب گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن شـخـص آب آورد چـايى گذاشتيم خود خورديم و به او خورانديم. كم كم از طى صحبتمـعـلوم شـد دزد نـيست بلكه سياح است در وقت خواب هم رفت به در كاروانسرا خوابيد و درنـزد مـا نـخـوابـيد كه شايد مطمئن از او نباشيم و از اهالى آنجا و سكنا گرفتن آنها در آنبـيـابـان و غالب منازل آن راه در تعجب بودم چون از اراضى آنجا غالبا نباتى و گياهىنرويد ولو به قدر خلال دندان و سنگهاى كوه آنجا سياه شد از شدت حرارت آفتاب كانهسـنـگـهـا سـوخـته است و آب آنجا منحصر به آب بارانى كه در حوضهايى كه تهيه شدهجـمـع مـى شـود بـراى شـرب خـودشـان و دواب شـان كـه بـايـد هـر كـس ‍ آذوقـهسـال خـود را و عـلف و كـاه دواب خـود را از ده فـرسـخـى و بـيـسـت فـرسـخـىحمل نمايد به آنجا و معاش نمايد حتى گاهى كه آب حوض شان هم تمام مى شود آب را هماز آن مـحـلهـاى دور بـايـد حمل نمايند و در آنجاها هيچ علاقه اى ندارند فقط خانه هاى محقربـى درى كـه سـقـف هـاى آنـهـا گـنـبـدى اسـت دارنـد و آنـهـاقابل علاقه بندى نيست.

مجال یعنی چه؟
مجال یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز