خرده انگشت
مترادفها
اثر انگشت
لغت نامه دهخدا
خرده انگشت. [ خ ُ دَ / دِ اَ گ ِ ] ( اِ مرکب ) خاکه ذغال. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
خاکه ذغال
جمله سازی با خرده انگشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز حیدر- ای صنم!- ار خردهای پدید آمد به حرف او منه- ای سرو گل عذار!- انگشت
💡 خرده بینان نگذارند به حرفش انگشت مور را گر به کف دست سلیمان گیرد
💡 میشمارد داخل رزقش سپهر خردهبین گر کس انگشت ندامت را به دندان میبرد
💡 بر حرف این کمان منه انگشت همچو تیر کاین نقش دلکش از قلم خرده دان اوست