حاجی برادر
لغت نامه دهخدا
حاجی برادر. [ ب َ ] ( اِخ ) از نزدیکان امیر عادل آقا. از امرای معتبر ایلکانیان. رجوع به ذیل جامع التواریخ حافظ ابرو شود.
فرهنگ فارسی
از نزدیکان امیر عادل آقا از امرای معتبر ایلکانیان
جمله سازی با حاجی برادر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کاروانسرای چینی چیان نیز در قسمت شمال غرب بازار رشت نزدیک چهار سوق قرار دارد و در قسمت شرق با سرای حاجی حسن خان و از غرب بعد از راسته حلبی سازها با سرای سعادت همجوار است. این بنا در سال ۱۳۰۸ توسط برادران چینیچیان ساخته شدهاست.
💡 فرزندان وی به نامهای آقاجان مشهور به آغجانخان و برادر دوقلویش آقاغلامعلی، آقامحمداسماعیل، حاج یداللهخان مشهور به حاجیخان، ابراهیمخان مشهور به دکتر معین که حکیم حاذق وقت بود، بیبی سروی و بیبی فاطمه بودند.
💡 در سال ۱۹۰۷، جلیل بغدادبیگف به عنوان بازیگر در گروه تئاتر انجمن «نجات» استخدام شد. او در اینجا و در گروههای تئاتر «صفا» و گروه «هنرمندان مسلمان اپرا» که رهبری آن بر عهده حسینقلی سرابسکی و مدیریت بر عهده برادران ذوالفقار حاجیبیف و عزیر حاجیبیگف بود، فعالیت داشت.
💡 حاجی برادر، لطفاً اگر وقتتان آزاد است، میتوانیم در مورد مسائل مربوط به مدیریت پروژه و زمانبندیهای جدید هفته آینده با هم کمی گفتگو کنیم.
💡 وقتی از بازار برگشتیم، حاجی برادر با خوشحالی از خرید جدیدش تعریف میکرد و میگفت که قیمتها نسبت به ماه گذشته بسیار مناسبتر شده است.
💡 در جلسات محلی محله، حاجی برادر همیشه با مهربانی و احترام با همه صحبت میکند و سعی دارد میان همسایهها صلح و دوستی برقرار کند.