بی صقال

لغت نامه دهخدا

بی صقال. [ ص ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + صقال ) مقابل صیقلی. مقابل زدوده از زنگ. تاریک. تیره:
همچو این تاریک رویان روی من
تیره بود و تارفام و بی صقال.ناصرخسرو.رجوع به صقال شود.

فرهنگ فارسی

مقابل صیقلی ٠ مقابل زدوده از زنگ ٠ تاریک ٠ تیره ٠

جمله سازی با بی صقال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در صد مصاف معرکه گر کند گشته ام روزی به یک صقال بجای آید این مضا

💡 چو تیغ کند و سیه شد به حبس خاطر من سپید و بران گردد به یک فسان و صقال

💡 موعظه ها زنگار نفس ها را بر طرف و قلب ها را روشنى مى بخشند؛ المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب. (682)

💡 از مالشی که یافت دلم روشنی گرفت روشن شود هر آینه آئینه از صقال

💡 گردد از خنجر تو آینه جهل تباه گیرد از خامه تو آینه عقل صقال

💡 زهی ملک که حلال اینچنین بود دینار به تیغ پالده در خون خصم داده صقال

شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز