بد خند

لغت نامه دهخدا

بدخند. [ب َ خ َ ] ( ص مرکب ) بدخنده. ذالغ. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بد خنده ذالغ.

جمله سازی با بد خند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا برآن ماه خندان آب رو حاصل کنی هر شبی ازخاک کویش چشم گریان برمگیر

💡 روزش از روز دگر خوشتر و نیکوتر باد که ازو روی زمین یک گل خندان شده است

💡 من همیگریم چو ابر و او همی خندد چو گل گر نگرید ابر گل رخسار کی خندان کند

💡 چرا گاهى شاد و گاهى ناشادم، از امرى خندان و از ديگرى گريانم، شادى چيست و اندوهچيست، خنده چيست و گريه چيست ؟!

💡 داده ام پیمان بدان پیمانه پیمایان که باز عقل را گریان نمایم عشق را خندان کنم

💡 تو به نور من مرا بینی به تاریکی مقیم خندی و گویی که تاریک است نجم روشنم

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز