لغت نامه دهخدا
( آهن کوب ) آهن کوب. [ هََ ]( نف مرکب ) آنکه حرفه او پیوستن آهن شیروانی است.
( آهن کوب ) آهن کوب. [ هََ ]( نف مرکب ) آنکه حرفه او پیوستن آهن شیروانی است.
( آهن کوب ) کسی که پیشه اش نصب کردن و کوبیدن ورقه های فلزی به شیروانی یا جای دیگر است.
💡 این کلیسا در محوطهای محصور از درختان و دره سرسبزی واقع شده و حصار سنگی که بنا را احاطه نموده بارویی است بلند با هفت برج نگهبانی و پنج پشت استوانهای سنگی مانند دژهای مستحکم دوره ساسانی و قرون اولیه اسلام. دروازه این بارو در وسط دیوار غربی تعبیه شده و دارای دری چوبی و آهن کوبی شدهاست. در پایههای طرفین و طاق جناغی آن سنگتراش با حجاریهای ظریف بهکار رفته و نقش برجستهای از مریم و کودکی عیسی در پیشانی طاق نمای آن به چشم میخورد. بر روی دیوارهای خارجی کلیسا، نقش برجستههای زیبایی قرار دارد که از جمله آنها میتوان سنگسار شدن استپانوس مقدس در ضلع شرقی، مصلوب شدن مسیح در ضلع غربی و عروج مسیح را نام برد. این کلیسا دارای سه ساختمان اصلی و مشخص و همچنین قسمتهای فرعی مختلفی است. سه قسمت اصلی عبارتند ار: نمازخانه اصلی، اجاق دانیال، برج ناقوس.
💡 آن نمیخواهد که آهن کوب سرد لیک ای پولاد بر داود گرد