لغت نامه دهخدا
ازرق چشم. [ اَ رَ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) که چشم کبود وزاغ دارد: و ایشان [ مردم اندلس ] مردانی اند سپیدپوست و ازرق چشم. ( حدود العالم ). و رجوع به ازرق شود.
ازرق چشم. [ اَ رَ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) که چشم کبود وزاغ دارد: و ایشان [ مردم اندلس ] مردانی اند سپیدپوست و ازرق چشم. ( حدود العالم ). و رجوع به ازرق شود.
( اسم ) کبود چشم آن که چشم کبود وزاغ دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون شود چشم تو چو ابر ازرق لب خود او کند به خنده چو برق
💡 لباس ازرق صوفی که عین زرّاقیست بخون چشم صراحی خضاب باید کرد
💡 به ناگه بیامد یکی زشت مرد که بودش دو چشم ازرق و موی زرد
💡 چشم تو گر بد سیاه و جانفزا گر نماند او جانفزا ازرق چرا
💡 دو صد رش به بالا و پهنا بزرگ به چشم ازرق و تن چو پیل سترگ
💡 روز هیجا، که چشم ازرق چرخ؛ گردد از گرد کحل رنگ کحیل