اب کردن

لغت نامه دهخدا

( آب کردن ) آب کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تذویب. گداختن. اذابه. ذوب. مذاب کردن. حل کردن. محلول ساختن. || مجازاً، فروختن چیزی بنهانی. بفروش رسانیدن کالایی کم مشتری و کاسد یا قلب و ناروا.
- دل کسی را آب کردن؛ او را در مطلوب و آرزویی انتظار دادن.

فرهنگ معین

( آب کردن ) (کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - ذوب کردن. ۲ - (عا. ) به حیله جنس نامرغوب را فروختن.

فرهنگ فارسی

( آب کردن ) ( مصدر ) ۱ - مایع ساختن تبدیل باب کردن ذوب کردن گداختن: آب کردن روغن آب کردن فلز. ۲ - ریختن آب در ظرف حوض و غیره. ۳ - جنس نامرغوب را فروختن ( مخصوصا بانواع حیله ). یا آب کردن دختر. بشوهر دادن او بحر نحو که میسر باشد. یا دل کسی را آب کردن. او را در مطلوب و آرزویی منتظر کردن.
گداختن بفروش رسانیدن کالایی کم مشتری

جمله سازی با اب کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قسم به جان تو کز خاطرم نخواهد رفت ز شمر خواهش یک قطره آب کردن تو

💡 وی برای تأمین مخارج این ارتش بزرگ، در داخل فرانسه دست به اقدامات اقتصادی بزرگ زد تا حدی که دستور آب کردن ظروف نقره‌ای و طلا و ایجاد سنت فروش مقام و لقب داد.

💡 هوپه می‌اندیشید که می‌تواند موفق به ثبت جوهره حقیقی شخصیت مدل‌هایش شود و این کار را با روش ساده‌ای که آن را شیوه آب کردن یخ می‌نامید، به انجام می‌رساند.

💡 عسل با گذشت زمان و با توجه به منبع شهد خود به خود شکرک می‌زند و این یک فرایند طبیعی است که هیچ‌گونه تأثیری بر روی خواص شیمیایی یا کیفیت آن نمی‌گذارد. برای آب کردن این شکرک می‌توان از آب گرم استفاده کرد ولی باید توجه شود که اگر عسل با دمایی بیش از ۴۰ درجه سلسیوس گرم شود، مواد بیولوژیکی فعال آن از بین خواهد رفت.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز