لغت نامه دهخدا
فرهومند. [ ف َ م َ ] ( ص مرکب ) فرمند. ( حاشیه برهان چ معین ). مرد نورانی پاکیزه روزگار باشد. ( برهان ). فرهمند. رجوع به فره و فر شود.
فرهومند. [ ف َ م َ ] ( ص مرکب ) فرمند. ( حاشیه برهان چ معین ). مرد نورانی پاکیزه روزگار باشد. ( برهان ). فرهمند. رجوع به فره و فر شود.
= فرهمند
باشکوه، باشان وشوکت، داناوهوشمندفره مندنیزگفته اند
فرمند. مرد نورانی پاکیزه روزگار باشد.
اسم: فرهومند (پسر) (فارسی) (تلفظ: farreumand) (فارسی: فَرهومند) (انگلیسی: farreumand)
معنی: مرد نورانی، مرد نورانی را می گویند و آن را فرمند نیز گویند، فرمند و فرهمند
💡 از جمله دیگر کارهای وی میتوان به فیلمبرداری آثاری از هژیر داریوش، خسرو سینایی، زکریا هاشمی و احمد شاملو نیز اشاره کردهاست ضمن اینکه در فیلمبرداری صحنههایی از سفر شاسی مرتضی شاملی (۱۳۵۹) و سیر آب در ایران نظام کیایی و سنگ آتش آهن محمدرضا فرهومند نیز همکاری داشت.
💡 نوین از پشتیبانان نخست سینمای آزاد بود. گزارشهای ماه او درمجله نگین برای نخستین بار سینماگران جوان این سینما مانند حسن بنی هاشمی، کیانوش عیاری، بهنام جعفری، شهریار پارسیپور، نصراله شیبانی، فرهاد پوراعظم، علی یگانه، محمد فرهومند، امیرافشاری را به گونهای جدی به نقدکشید و به خوانندگان معرفی نمود