غلجه

لغت نامه دهخدا

غلجه. [ غ َ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) غلچه. رجوع به غلچه و فرهنگ شعوری ج 2 ورق 185 ب شود.

جمله سازی با غلجه

💡 ایل قاجار توسط شاه عباس در شرق طبرستان و در استرآباد یا همان گرگان کنونی سکونت داده شدند تا سدی در برابر حملات قبایل ترکمن شمالی باشند. آقامحمد خان در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار با شورش برادرش حسین قلی خان تا پای مرگ پیش رفت. ولی سرانجام در بندپی توسط حاجی خان حلال خور و عباسقلی بیگ لاریجانی و چند برادرش نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته شده بود بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و به دستور وی جشن نوروز را با تشریفات زیاد برگزار نمودند. در زمانی که افغان‌های غلجه‌زایی قندهار به رهبری محمود افغان به اصفهان تاخته، این شهر و شاه سلطان حسین را محاصره کردند فتحعلی‌خان قاجار رئیس شاخه اشاغی‌باش ایل قاجار به کمک پادشاه صفوی آمد ولی شاه سلطان حسین به خاطر محاصره اصفهان و به خطر افتادن جان خانواده صفوی که اسیر محمود بودند به او پیغام داد که با افغان‌ها درگیر نشود به همین سبب او دوباره به مازندران برگشت.