عفنی

مترادف‌ها

متعفن، فاسد، پوسیده

متضادها

تازه، سالم، پاک

لغت نامه دهخدا

عفنی.[ ع َ ف ِ ] ( حامص ) عفن بودن. گنده بودن:
خصم نخستین قدری زهر ساخت
کز عفنی سنگ سیه را گداخت.نظامی.
عفنی. [ ع َ ] ( اِخ ) ( به معنی متعفن ) شهری است در حدود بن یامین که همان جفنه یوسیفوس است و همان جفنه حالیه باشد. ( قاموس کتاب مقدس ).

جمله سازی با عفنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بوی بسیار بد و عفنی که از زباله‌های انباشته شده در گوشه کوچه می‌آمد، باعث می‌شد تمام اهالی محله از آن منطقه دوری کنند.

💡 پس از گذشت سال‌ها از رها شدن این مواد شیمیایی در رودخانه، آب آن به شدت آلوده و با بویی عفنی و زننده همراه شده است.

💡 آن ساختمان قدیمی و متروکه با دیوارهایی که لایه‌ای از رنگ عفنی و پوسیده داشت، صحنه ترسناکی را برای رهگذران ایجاد می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران