روسپید

لغت نامه دهخدا

روسپید. [ س ِ ] ( ص مرکب ) کسی که سرافراز باشد بخوبی کاری که کرده است. روسفید:
شبی دارم سیاه از صبح نومید
درین شب روسپیدم کن چو خورشید.نظامی.دو پروانه بینم درین طرفگاه
یکی روسپید است و دیگر سیاه.نظامی.تا نفکندند نرست آن امید
تا نشکستند نشد روسپید.نظامی.قدم بتربت عاشق ز ساق سیمین نه
که روسپید بروز حساب برخیزد.؟ ( از آنندراج ).|| این لفظ را بر زنان بدکاره بر سبیل طعن اطلاق کنند که: ای روسپید، یعنی روسیاه و به این معنی روسپی مخفف آن است. ( آنندراج ). و رجوع به روسپی شود.

فرهنگ فارسی

کسی که سیر افزار باشد بخوبی کاری که کرده است.

جمله سازی با روسپید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درنهایت با دلاوری ها و جانفشانی های امثال محمود خان آذربایجان از سلطه بیگانه آزاد و به میهن بازگشت و محمود خان ذوالفقاری و یارانش فاتحان راستین آذربایجان و روسپیدان تاریخ گشتند.

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز