حماق

لغت نامه دهخدا

حماق. [ ح ُ / ح َ ] ( ع اِ ) چیچک و مانند آن که بر اندام آید. ( منتهی الارب ). حمیق.حُمَیقی ̍. حُمَیقا. چیزی است شبیه آبله که بر اندام برآید. ( اقرب الموارد ). باد آبله. ( مهذب الاسماء ).
حماق. [ ح ِ ] ( ع ص، اِ ) حُمُق. حَمقی ̍. حَماقی ̍. حُماقی. ج ِ احمق. ( منتهی الارب ). رجوع به احمق شود.

فرهنگ فارسی

جمع احمق

جمله سازی با حماق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محمد حماقی (زاده ۴ نوامبر ۱۹۷۵) (عربی: محمد حماقی‎) یک خواننده‌ی مصری است.

💡 در مراسم عروسی عمرو یوسف و کندة علوش، شیرین روی صحنه رفت و بدون اینکه بداند در حال فیلم گرفتن از او هستند سر شوخی را باز کرد و در اشاره به صنعت موسیقی در مصر گفت «ما در مصر به جز تامر حسنی و محمد حماقی خواننده نداریم و می‌خواهم بگویم که دورهٔ او [عمرو دیاب] به سر رسیده‌است. زیادی پیر شده‌است.» پس از انتشار ویدئو، کاربران شبکه‌های اجتماعی شیرین را به مست بودن متهم کردند. شیرین عذرخواهی کرد.

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز