تنفش

لغت نامه دهخدا

تنفش. [ ت َ ن َف ْ ف ُ ] ( ع مص ) موی وا تیغ خاستن. ( زوزنی ). موی برافراشتن گربه و وا تیغ خاستن موی. || بال جنبانیدن مرغ گویی می ترسد یا می لرزد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || واخیده شدن پنبه و پشم و موی، یقال: نفش شعره فتنفش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنفیش شود. || به شب چرا کردن شتر و گوسفند بی راعی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نفش شود.

جمله سازی با تنفش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از ویژگی‌های اصلی سیلیس رسوبی می‌توان به خلوص بالا (معمولا بالای ۹۷ درصد وزنی)، سطح ویژه و تخلخل بالا و همچنین دارا بودن ساختار آمورف (غیر کریستالی) اشاره کرد. خوشبختانه، مورد آخر سبب عدم بروز عوارض ریوی ناشی از تنفش غبار سیلیس کریستالی مرسوم به سیلیکوزیس گردیده است.